به گزارش تحریریه، تارنمای «19FortyFive» در تحلیلی آورده است:
جنگ ایران ضعف واقعی آمریکا را آشکار کرد؛ نه سلاحهایش، بلکه سرعت تمام شدن آنها. چین با دقت در حال یادداشتبرداری است.
چین لازم نیست باور داشته باشد که ایالات متحده ضعیف است تا از جنگ ایران به یک نتیجهگیری خطرناک برسد. تنها کافی است به این نتیجه برسد که بهترین سلاحهای آمریکا سریعتر از آنچه این کشور بتواند جایگزینشان کند، به پایان میرسند.
دقیقاً همین بخش است که پکن آن را ملاحظه خواهد کرد. بمبافکنها، موشکها و سامانههای پدافند هوایی آمریکا همان کاری را انجام دادند که برای آن طراحی شده بودند. ایران بهای آزمودن آنها را پرداخت.
اما بخش ناخوشایند ماجرا پس از شلیک موشکها آغاز شد. موشکهای تاماهاوک، سامانههای پاتریوت، رهگیرهای تاد (THAAD)، موشکهای ضدکشتی و سامانههای حمله دوربرد همان تسلیحاتی هستند که در صورت وقوع جنگ در غرب اقیانوس آرام اهمیت حیاتی خواهند داشت.
مرکز مطالعات راهبردی و بینالمللی (CSIS) برآورد کرده است که بازسازی چندین ذخیره کلیدی که در جریان عملیات علیه ایران کاهش یافتند، با برنامههای فعلی تولید، سالها زمان خواهد برد. در اطراف تایوان، گوام و مناطق عملیاتی ناوهای هواپیمابر که در محدوده پوشش موشکی چین قرار دارند، این تسلیحات با سرعتی بسیار بیشتر و تحت فشارهایی بهمراتب شدیدتر مصرف خواهند شد.
موشکها خیلی سریع تمام شدند
ایران چین نبود. چین دارای یک پایه صنعتی عظیم، نیروی دریایی بسیار بزرگ، زرادخانهای متراکم از موشکها و مزیت جنگیدن در نزدیکی سرزمین خود است. مقیاس، همه چیز را تغییر میدهد.
با این حال، جنگ ایران همچنان اهمیت دارد، زیرا فاصله میان «زمان نبرد» و «زمان صنعت» را آشکار کرد. نبرد با سرعت پیش میرود؛ تولید چنین نیست. یک موشک میتواند ظرف چند ثانیه از سکوی پرتاب خارج شود، اما جایگزین کردن آن مستلزم قراردادها، قطعات فرعی، نیروی کار متخصص و بودجهای است که کنگره باید تصویب کند، پیش از آنکه مدیر یک کارخانه بتواند شیفت کاری بعدی را استخدام کند.
واشنگتن سالهاست که چین را «تهدید تعیینکننده» معرفی میکند، اما خرید تسلیحات برای رقابت با این کشور را چنان انجام داده است که گویی جنگها یکییکی رخ میدهند و بهسرعت پایان مییابند. جنگ اوکراین بخشی از ذخایر آمریکا را کاهش داد. نبرد با ایران بخش دیگری را مصرف کرد. قرار است تایوان از آنچه باقی مانده است استفاده کند.
یک رهگیر سامانه دفاع موشکی ارتفاع بالای (THAAD) در تاریخ ۳۰ ژوئیه ۲۰۱۷ (به وقت شرق آمریکا) طی آزمایش پروازی FET-01 از مجتمع فضایی پاسیفیک آلاسکا در کودیاک، آلاسکا، پرتاب شد. در این آزمایش، سامانه تاد با موفقیت یک موشک بالستیک میانبرد که از هوا پرتاب شده بود را رهگیری و منهدم کرد.
اوضاع کارخانههای چین
برتری صنعتی چین را میتوان در کارخانههای کشتیسازی، صنایع الکترونیک، تولید پهپاد، ساخت موشک، ظرفیت تعمیرات و همچنین در مرز مبهم میان تولیدات غیرنظامی و کاربردهای نظامی مشاهده کرد.
نیروی دریایی آمریکا بارها مقایسهای را منتشر کرده که اکنون بهخوبی شناخته شده است: ظرفیت کشتیسازی چین تقریباً ۲۳۰ برابر ظرفیت ایالات متحده است. این عدد بارها تکرار میشود، زیرا در نگاه اول باورنکردنی به نظر میرسد. اما ارزش واقعی آن در این است که به واقعیتی بزرگتر اشاره میکند.
چین قادر است در مقیاس وسیع تولید کند. قادر است در مقیاس وسیع تعمیرات انجام دهد. همچنین نیروهای این کشور نسبت به نیروهای آمریکایی ــ که باید از اقیانوس آرام عبور کنند ــ بسیار نزدیکتر به کارخانهها، بنادر، انبارهای لجستیکی و مناطق پرتاب مرتبط فعالیت خواهند کرد.
ایالات متحده جنگ جهانی دوم را صرفاً به این دلیل که سلاحهای بهتری داشت، پیروز نشد. این کشور پیروز شد، زیرا به زرادخانهای تبدیل شد که میتوانست آنچه را جنگ مصرف میکرد، دائماً جایگزین کند. عبارت «زرادخانه دموکراسی» هنوز هم در واشنگتن به کار میرود، اما امروزه بیش از آنکه بار صنعتی داشته باشد، بار احساسی دارد. این خاطره تاریخی قدیمی برای آمریکاییها خوشایند است، زیرا حقیقت دارد. اما اگر عمق صنعتی را نه بهعنوان عادتی ملی که باید حفظ شود، بلکه بهعنوان میراثی تضمینشده تلقی کنند، همین خاطره میتواند آنان را گمراه کند.
یک جنگ بر سر تایوان، این عبارت را در معرض آزمون قرار خواهد داد. مرحله آغازین جنگ ممکن است به مهارت نظامی آمریکا، زیردریاییهایش، اطلاعات نظامی و توان حملات دوربرد پاداش دهد. اما جنگی طولانیتر به عواملی مانند حجم تولید، توان تعمیرات، قابلیت انطباق و توانایی تغذیه مستمر خطوط مقدم، پس از شکست فرضیات اولیه، پاداش خواهد داد.
دریا همچنان اهمیت دارد
با این حال، یک نکته وجود دارد و آن هم نکتهای کوچک نیست. کارخانههای چین همچنان به دریا وابستهاند.
چین همچنان بزرگترین واردکننده نفت خام جهان است. این کشور در سال ۲۰۲۴ روزانه حدود ۱۱.۱ میلیون بشکه نفت وارد کرده که تقریباً ۷۴ درصد مصرف ظاهری آن را تشکیل میدهد. این بشکههای نفت صرفاً با دستور سیاسی ظاهر نمیشوند. آنها از طریق تنگه هرمز، اقیانوس هند، تنگه مالاکا، دریای چین جنوبی و دیگر مسیرهایی که برای هر برنامهریز نیروی دریایی در آسیا کاملاً شناختهشدهاند، جابهجا میشوند.
پکن دارای ذخایر راهبردی است. از منابع روسیه، مسیرهای زمینی، خطوط لوله و سازوکارهای کنترل دوران جنگ نیز برخوردار است. هیچیک از این موارد را نباید نادیده گرفت. چین سالهاست درباره «معضل مالاکا» اندیشیده است، زیرا دولتهای جدی همواره به نقاطی توجه میکنند که اقتصادشان ممکن است از آنجا آسیب ببیند.
اما این آسیبپذیری همچنان پابرجاست. یک مجموعه صنعتی صرفاً به دلیل بزرگ بودن، خودکفا نمیشود. چنین مجموعهای به سوخت، قطعات، حملونقل دریایی، بیمه، دسترسی به بنادر و این انتظار نیاز دارد که تجارت همچنان ادامه خواهد یافت. یک عملیات دریایی به رهبری آمریکا لازم نیست از همان روز نخست محاصرهای کامل ایجاد کند تا تأثیرگذار باشد. همین که بتواند هزینهها را افزایش دهد، رفتوآمد کشتیها را به تأخیر بیندازد، نفتکشها را وادار به تغییر مسیر کند و چین را مجبور سازد بخشی از توان نظامی خود را صرف حفاظت از شریانهایی کند که ماشین صنعتیاش را تغذیه میکنند، کافی خواهد بود.
تنگه هرمز نشان داد که ریسک دریایی تا چه اندازه سریع میتواند به یک رویداد اثرگذار بر بازار تبدیل شود. چین در صورت جنگ با مشکلی مشابه اما در مقیاسی بسیار گستردهتر، با منافع بسیار بیشتر و با راههای بسیار اندک برای از میان بردن آن روبهرو خواهد شد.
اینکه آیا واشنگتن از نظر سیاسی آمادگی و اراده لازم برای پیشبرد چنین کارزاری را خواهد داشت یا نه، مسئله دیگری است. چنین عملیاتی دشوار، تنشزا، از نظر حقوقی محل مناقشه و برای همپیمانان آمریکا و همچنین خود چین دردناک خواهد بود. این همان پرسشی است که معمولاً در طرحهای جنگی تمیز و نظری نادیده گرفته میشود.
بخشی که واشنگتن هنوز اصلاح نکرده است
این، داستان پیروزی چین نیست. زیردریاییهای آمریکا همچنان یکی از بزرگترین مسائل حلنشده در برنامههای جنگی پکن به شمار میروند. جغرافیای پیرامون چین مملو از متحدان و شرکای آمریکاست؛ برخی آمادهتر از دیگران، اما همگی دارای اهمیت هستند. ژاپن اهمیت دارد. استرالیا اهمیت دارد. فیلیپین نسبت به ده سال پیش اهمیت بسیار بیشتری پیدا کرده است. گوام آسیبپذیر است، اما بیاهمیت نیست. کره جنوبی نیز محاسبات خاص خود را دارد. افزون بر این، ایالات متحده تجربه عملیاتی گستردهای در زمینه عملیات مشترک و حملات دوربرد در اختیار دارد؛ تجربهای که ارتش آزادیبخش خلق چین (PLA) هنوز در یک جنگ واقعی فرصت اثبات آن را نداشته است.
مشکل نهادی، بسیار ناخوشایندتر از آن چیزی است که سخنرانیهای رسمی میپذیرند. تولید مهمات را نمیتوان صرفاً با اعلام اینکه چین «تهدیدی تعیینکننده» است، ناگهان افزایش داد. ظرفیت تعمیر کشتیها در کارخانههای کشتیسازی را نیز نمیتوان پس از آغاز جنگ با آرزو کردن به وجود آورد. تولید مشترک با متحدان زمان میبرد. قراردادهای چندساله خرید تسلیحات کمککننده هستند، اما نمیتوانند یک نسل از سیاست خرید آهسته سامانههای بسیار پیچیده و صرفهجویی در مهمات هنگام محدود شدن بودجهها را پاک کنند.
یک جنگ در اقیانوس آرام به مقادیر عظیمی از تجهیزات نهچندان پرزرقوبرق نیاز خواهد داشت: رهگیرهای موشکی، مینها، اژدرها، موشکهای ضدکشتی، پهپادها، قطعات یدکی، کشتیهای پشتیبانی و گروههای تعمیراتی. همچنین به ثبات سیاسی پس از هفته نخست جنگ نیاز خواهد داشت؛ زمانی که تلفات آغاز میشوند و انتظار همیشگی برای برتری سریع آمریکا دیگر چندان قانعکننده به نظر نمیرسد.
این همان نکته ناخوشایندی است که پکن ممکن است از جنگ ایران برداشت کند. آمریکا همچنان قادر است ضربات سنگینی وارد کند. چین نیز همچنان میتواند آسیبهای شدیدی ببیند. اما اگر هفتههای نخست قدرت آتش آمریکا بر ذخایر محدود و کارخانههای کند متکی باشد، بازدارندگی بهتدریج بر فرضی استوار خواهد شد که طرف مقابل ممکن است تصمیم بگیرد آن را بیازماید.
ایالات متحده نیازی به وحشت ندارد. آنچه نیاز دارد، این است که دیگر ظرفیت صنعتی را چیزی جدا از راهبرد تلقی نکند، بلکه آن را بخشی از خود راهبرد بداند. پکن لازم نیست باور کند که آمریکا قادر به جنگیدن نیست. تنها کافی است این پرسش برایش مطرح شود که آیا آمریکا میتواند با همان سرعتی که یک جنگ در اقیانوس آرام تحمیل خواهد کرد، به جنگیدن ادامه دهد.
پایان/













نظر شما